نوستالژی برای جای دیگر

مروری بر آثار آلمانی سهراب شهید ثالث

saales-poster-1

نوستالژی برای جای دیگر

مروری بر آثار آلمانی سهراب شهید ثالث

انگار طی توافقی پنهان تصمیم گرفته بودیم شهیدثالث را با همان دو فیلمِ ماندگارِ ایرانی به یاد بیاوریم. شاید به این خاطر که آثاری که در غربت ساخت به چشم‌مان زیادی غریب می‌آمدند. آن‌ها فیلم‌های یک ایرانیِ مهاجر نبودند. اساساً رد و سایه‌ای از ایران در آن‌ها به جا نمانده بود. امروز وقتی «نظم»، «فرزندخوانده‌ی ویرانگر»، «درخت بید»، «اتوپیا»، «گیرنده‌ی ناشناس»، «آخرین تابستانِ گرابه» یا «هانس جوانی از آلمان» را می‌بینیم حس می‌کنیم با فیلمسازی سر و کار داریم که حتی اسمِ ایران به گوش‌اش نخورده! ترکیه چرا، ولی ایران نه! خودش بارها با تلخی گفته بود که دلبسته و دلتنگِ ایران نیست. به کل از ایران بریده بود. هرچند آلمان را هم موطنِ خویش نمی‌دانست. اگر ملاک‌مان برای تعین بخشیدن به سرزمین حدودِ جغرافیایی باشد باید بگوییم شهیدثالث ذاتاً بی‌وطن بود. اگرچه پیام‌اش مرز نمی‌شناخت اما جهان‌ یکه و نامأنوس‌اش او را با هر اقلیمی غریبه‌ می‌کرد. شاید برای همین مفهومِ «غربت» و «تنهایی» از سینمایش جدا نمی‌شد، چه در دورانِ کار در ایران و چه در دورانِ مهاجرت.
فارغ از هر گونه ارزشگذاری می‌توان او را به واسطه‌ی نگاه و سبکِ منحصربه‌فردش با خطی قاطع از سایرِ طلایه‌دارانِ سینمای روشنفکریِ ایرانِ پیش از انقلاب (از گلستان و غفاری تا کیمیایی، مهرجویی، تقوایی، بیضایی و …) جدا کرد. در میانِ ایرانی‌ها او بی‌تردید «ضد جریان‌ترین» بود. در آلمان نیز تنها باقی ماند و در حاشیه. مورخانِ بزرگِ سینما هنگامِ برشمردنِ نام‌های مطرحِ سینمای نوینِ آلمان (هرتسوگ، وندرس، فاسبیندر، فون‌تروتا، شلندورف و …) اسمی از او نیاورده‌اند. شاید به این خاطر که از سرزمینی دیگر می‌آمد و سینمایش ــ به قولِ حمید نفیسی ــ سینمایی «لهجه‌دار» محسوب می‌شد.
موطن واقعیِ شهیدثالث سینما بود. به رغم این که از عنفوانِ جوانی تا مرگِ زودهنگام‌اش، همواره رنجور و بیمار بود اما شاید چیزی که به گونه‌ای تحمل‌ناپذیر آزارش می‌داد نه سل بود و نه سرطان؛ «فیلم نساختن» بود. افسوس در پیِ متحول شدنِ مناسباتِ فیلمسازی پس از جنگِ سرد، دیگر امکان کار در آلمان برایش فراهم نشد. به آمریکا رفت اما آن‌جا نیز جهانِ خلوت و آرام و نومیدِ او بابِ میل سرمایه‌گذارها نبود. فیلم که نساخت خیلی زود از پا درآمد، پس از هفت سال!
از مهمترین اهدافی که سینماتک موزه‌ی هنرهای معاصر تهران از همان روزهای نخستِ دوران تازه‌ی فعالیت‌اش دنبال می کرد، دستیابی به نسخه‌های مطلوب آثار آلمانیِ سهراب شهیدثالث بود. برای رسیدن به این هدف در ابتدا چشم‌اندازِ روشن و مسیر چندان همواری پیشِ رو دیده نمی‌شد؛ راهی بود پر سنگ و لاخ و ناکوفته که خیلی‌ها از آن دستِ خالی بازگشته بودند. این بار ولی انگار بخت با دوستداران شهیدثالث یار بود و تقدیر سرِ راه هم قرارشان داد تا آن خواستِ دیرینه را محقق سازند.
تماشای آثارِ آلمانی‌ وی با کیفیت مطلوب و زیرنویس فارسی تصویری که سال‌ها از این آثار در ذهن داشتم را در هم شکست. فیلم‌ها اغلب بزرگ‌اند و زیبا، و شهیدثالث بر خلافِ آن‌چه اغلب درباره‌اش نوشته‌اند، در آن سوی مرزهای ایران کماکان خلاق‌ و موثر است. به گمانم وجود نسخه‌های بی‌کیفیت و فاقدِ زیرنویس مهم‌ترین عاملِ مهجور ماندنِ آثارِ آلمانی‌ او (یعنی بخشِ اعظمِ کارنامه‌اش) در ایران بوده. اکنون، پس از سال‌ها انتظار، نمایش نسخه‌های مطلوبِ این آثار در سالنِ دنجِ سینماتک موزه‌ی هنرهای معاصر کوچک‌ترین قدمی‌ست که می‌توان برای شناختِ بهترِ شهیدثالث برداشت. قدمِ بلندتر و اقدامِ کارسازتر اما ــ که مسلماً بدونِ همت و حمایتِ مدیرانِ بلندپایه و اهالیِ رسانه و نشر و اصحابِ دانشگاه میسّر نخواهد شدــ اکرانِ گسترده‌ی این فیلم‌ها و پرداختنِ به آن‌ها در قالبِ متونِ تحلیلی و نقادانه است. در ضیافتِ تماشای آثارِ شهیدثالث خواهید دید کارنامه‌ی فیلمسازِ نجیب و تک‌افتاده‌ی ما بسیار بیش از آن‌چه تصور می‌کنیم جای کار دارد.

امیرحسین سیادت
مدیر سینماتک موزه‌ی هنرهای معاصر تهران

برنامه نمایش آثار
(بر روی تصویر زیر کلیک کنید)

جهت رزرو صندلی به
www.tiwall.com/cinematheque
مراجعه فرمایید.

برچسب‌ها: ,