اُتو پینه – غربی شرقی!، رایموند اشتکر

اتو پینه با آتش، تابلوهای نقاشی خلق می کرد.
تابلوهایش را به جای کشیدن با رنگ، می سوزاند: گواش‌های آتش.
پینه پیکره‌های عظیم بادی ساخت؛ پیکره هایی که می شد بادشان کرد؛ آن ها را در مکان های باز به نمایش گذاشت و به این ترتیب فضاهای رو به بالای بی مرز و بی نهایت را گشود و به پیکره هایش این فرصت را
می داد تا در باد - انگار که مجلس رقص باله باشد - پیچ و تاب بخورند. پینه ابژه های نوری و مکعب های نوری ساخت که هر کدام مثل منبع نور می درخشند و مهم ترین کارشان، تاباندن نور است. وی هم منابع نور درون این پیکره های نور را و هم خود پیکره ها را به حرکت دورانی در می آورد و همین باعث می‌شود تا فضاهایی که این پیکره ها در آن ها حرکت می کنند، بصورت فضاهای نورانی خیال انگیز درآیند. این ابژه های نور دیگر فقط مجسمه و پیکره نیستند، بلکه بیشتر هموار و تسهیل کننده اند برای ایجاد محیط های نوری کاملاً جدید در حوزه فضا- نور؛ مثل اتاق نور پراگ (اصطلاح "امپرسیون های نوری- فضا - نور" هم می تواند بیانگر همین برداشت ها و ادراک ها باشد، اما اُتو پینه با واژه امپرسیون میانه ای نداشت).
در این نور- فضاها، مخروط های نور در امتداد مرزهای مکانی که در آن قرار دارند حرکت می کنند، در امتداد دیوارها، فراز سقف ها و کف ها. نقطه های نور در مسیرهای خودشان می‌رقصند. شهاب واره هایی نورانی در ترکیب بندی های متغیر تابش و بازتابش نورها رد می‌شوند. نقطه های نور تبدیل می‌شوند به دایره های نور، بیضی های نور، مخروط های نور، گم می شوند و دوباره بصورت نقطه های نور بر می گردند...
اُتو پینه خود را وقف دو عنصر نور و آتش کرده بود، و تلاش داشت تا مجاورت هنری بی‌واسطه‌ای با آن ها به دست آورد. برای او بوم، قلم مو و رنگ یگانه واسطه و مدیوم هنر نبودند بلکه آتش و نور اساسی ترین و ابتدایی ترین واسطه ها بودند. پینه در اواخر دوره حیات و خلاقیتش – این هر دو تا آخرین ساعت زندگی او واحدی تفکیک ناپذیر بودند –به سرامیک هایش رسید. این سرامیک ها منتج و مشتق آتش، نور و خاک اند. خاک می سوزد و سرامیک می شود. لعاب ها هم می سوزند و پرده های گوناگون از خاک را ارائه می دهند و روی سطح این لعاب ها است که نور بازی می کند و تمام این روند هم، تحت سلطه آتش به انجام می‌رسد.
دایره بسته می شود. نمایشگاه موزه هنرهای معاصر تهران چارچوب خود را یافته است. اُتو پینه در تمام طول زندگی اش خالقِ هنری بود که عناصر آتش و نور (چه طبیعی و چه مصنوعی) و سرانجام هم خاک بصورت سرامیک را وارد حیطه و حتی مرکز هنر کرد - و بخصوص نور را، نور نه تنها بعنوان واسطه روشنائی، بلکه بعنوان عنصرتابان و رخشان!
«هانس بلتینک» در ابتدای کتاب خود «فلورانس و بغداد- تاریخ غربی شرقی تصویر» نقل قول زیر را از «ابن هیثم» (۱۰۴۰م- ۹۶۵م) که در غرب به «الهازن» مشهور است، آورده است:
«ما با چشم های خود فقط نور و رنگ را روی سطح اشیای قابل رویت می بینیم. دریافت تمام خصوصیات دیگر آن اشیاء از طریق استنتاج صورت می گیرد».(1)
گرچه این بیان ربطی به اُتو پینه ندارد، اما هنر او در این جمله ها به شایسته ترین وجه نشان داده شده است. پینه در پی این بود که نور و زاده های نور، یعنی رنگ ها را به عنوان عنصر وارد هنر کند. او نه در پی تاثیرات نور روی اشیاء بود و نه پیامدهای قدرت تابش و نه پیامدهای نور بعنوان واسطه، پینه در پی معنا و اهمیت عنصر نور بود.
این شیوه فکر و تأمل، سبب آغازعصری جدید برای هنر اروپای غربی و امریکای شمالی شد. هنرمندان تجسمی شروع کردند تا از هنر خود همان درکی را داشته باشند که آهنگ سازان از موسیقی دارند. آن ها دیگر
نمی خواستند معرف چیزی جز آن چه که ساخته شده باشند، می خواستند آن چه را که وجود دارد، عرضه و در خاطرها زنده کنند. یک سطح رنگی می بایست مثل طنین موسیقی فقط چیزی باشد که در آن لحظه هست: یک آوا، یک آوای رنگ- و یا همان که عملاً هست ، یک سطح رنگی!
این امر گسست اساسی دیگری در برداشت هنر در جهان غرب بود. اول نقش از نقاشی و سپس تصویر از تصویرگری جدا شد و در نهایت تصویر از هر نوع اشاره و نماد خالی گشت. نقاشی ها و مجسمه ها دیگر نباید روایت می کردند یا خبری و اطلاعی می دادند؛ نیازی نداشتند تا حامل بیانیه ای باشند.
آنچه که «تئو فان دوسبرک» در سال ۱۹۳۳ گفت، روند هنری معتبردر آن زمان بود:
«ساختار تصویر باید همانند عناصر تعین کننده اش، ساده و از نظر بصری قابل کنترل باشد (...) تکنیک باید مکانیکی باشد، یعنی دقیق باشد و ضد تکنیک امپرسیونیستی (...) ما خواهان شفافیت مطلق هستیم».(2)
این «شفافیت مطلق» همیشه در فرهنگ هایی که نخواسته اند تا از نقش و تصویر بعنوان بیانیه استفاده کنند، وجود داشته است. هرجا که حضور تصویر مرکزیت داشته، هنری مانند هنر اُتو پینه احتمالا امری بدیهی بوده است. برای هنر اروپای غربی و امریکای شمالی و در مجموع برای هنر غرب، این گام ها در اوائل قرن بیستم و بعد از آن بویژه پس ازجنگ جهانی دوم برداشته شدند و کارکردی انقلابی در هنر داشتند - انقلابی که ادامه آن این امید را می دهد که شاید امروزه، در آغاز قرن بیست و یک، بتواند سهمی ادا نماید در نزدیک کردن تعابیر فرهنگی از نقش و تصویر در شرق و غرب که هزارسال پیش راه شان جدا شد. چون وقتی به قول «کارل اُتو گوتس» یک گل‌ آتشِ پینه، بینی را تحریک کند خواه سرخ و خواه سیاه، هنری خلق شده که جهانی است!

رایموند اشتکر
دوسلدورف، ژانویه ۲۰۱۵

1)Hans Belting; Florenz und Bagdad – Eine westöstliche Geschichte des Blicks; München, 2008, Seite 7.
2)Theo van Doesburg, Grundbegriffe der neuen gestaltenden Kunst, 1919-25, S. 20-22

برچسب‌ها: