خبرهایی از خانه

خبرهایی از خانه
کارگردان: شانتال آکرمن
فیلمنامه: شانتال آکرمن
مدیر فیلمبرداری: بابت منگولت ـ جیم آسبل
85 دقیقه؛ محصول فرانسه؛ سال 1977

سعیده طاهری و بابک کریمی

«خبرهایی از خانه» را چگونه باید دید؟ و سپس، چگونه فهم کرد؟ فیلمی از شانتال آکرمن، روایتی درباره‌ی شانتال آکرمن، یا مستندی مکان-مردم‌نگارانه از دهه‌یِ هفتادِ نیویورک؟ ترکیبی از این‌همه یا هیچ‌کدام؟
«خبرهایی از خانه» هیچ‌یک از این خوانش‌ها را به بیننده تحمیل نمی‌کند، یا پس نمی‌راند، و سخاوتمندانه راه بر جملگی آن‌ها می‌گشاید. نه صدای آکرمن که یکنواخت، تهی از هر گونه احساس و افت‌وخیزی بر تصاویر جریان دارد، و نه تصاویر فیلم از منهتنِ دهه‌یِ هفتاد، هیچ‌کدام بر دیگری پیشی نمی‌گیرد. کلید این خوانش‌های متفاوت گسستگیِ تماتیکِ صدا و تصویر است. از این قرار که هیچ‌یک بر دیگری لنگر نمی‌اندازد. این گسستِ میانِ صدا و تصویر در «نقشِ معکوسِ دست‌ها»ی مارگریت دوراس نیز به چشم می‌خورد؛ که مکان‌نگاری پاریس است در سپیده‌دم، و صدای پرمایه‌ی دوراس بر تصاویر، با مکث‌های نقطه‌گذاری‌شده، متنی تغزلی می‌خواند؛ روایت عشقی چندهزار ساله.
از یک منظر، «خبرهایی از خانه» به اشاره‌ی نامش فیلمی است شخصی؛ تاریخ‌نگاریِ تصویریِ برهه‌ای سرنوشت‌ساز از زندگی فیلم‌ساز؛ بُرشی گاه‌نگارانه از زندگی آکرمن طی نخستین اقامتش در نیویورک به سال 1972؛ دورانی که طی آن با سردمدارانِ سینمایِ تجربی و آوانگارد آشنا می‌شود؛ در آرشیوِ فیلمِ آنتالوژی آثار اندی وارهول و مایکل اسنو را می‌بیند، و شیفته‌یِ سینمایِ یوناس مِکاس، که نوعی «آشپزی خانگی» می‌نامدش، می‌شود. آکرمن در سراسر فیلم از تجربه‌یِ زندگیِ خود در کلان‌شهرِ نیویورک اطلاعاتی به ببینده نمی‌دهد. هیچ نشانی از نقطه‌نظر او در روایت زندگی‌اش نمی‌بینیم. هر آن‌چه فیلم درباره‌یِ دورانِ اقامتِ آکرمن در نیویورک به ما می‌گوید (از تغییرِ محلِ زندگی‌اش گرفته تا نامه‌هایی که با فاصله به خانه می‌نویسد، یا عکسی از خود که با تأخیر فرستاده) و نیز هر آن‌چه درباره‌یِ احوالِ خانواده در زمانِ نبودِ او درمیابیم (ناخوشی پدر، امتحانات خواهرش سیلوین، کمک‌های بیست دلاریِ مادر، و ازدواج و طلاقِ آشنایان و خویشان) همگی از نقطه‌نظر مادر روایت می‌شود، و آکرمن سال‌ها بعد سرگذشت آن روزها را تماماً از منظر مادر بازگو می‌کند. به بیان دیگر، «خبرهایی از خانه» اتوبیوگرافی آکرمن است به قلم مادرش؛ و به روایتِ قاب‌بندی‌هایِ خودِ او از نیویورک. پیش از این صدایِ یکنواختِ آکرمن را، از حنجره‌ی ژان دیلمن در «ژان دیلمن»، هنگامی‌که نامه‌‌ی خواهرش را می‌خواند، شنیده بودیم؛ بازگوییِ احوالاتِ خواننده‌یِ نامه از زبان نویسنده؛ خواننده‌ای که از خود هیچ اطلاعاتی به بیننده نمی‌دهد و کیستی‌اش تنها به واسطه‌یِ فحوایِ نوشته‌یِ دیگری درک می‌شود.
از نگاهی دیگر، «خبرهایی از خانه» تصویری مستند و عینی از اَبَرشهرِ چندملیتیِ نیویورک به دست می‌دهد. فیلم همچون سفرنامه‌ای تصویری است که در آن دوربینِ آکرمن به‌مثابه دوربین-قلم عمل می‌کند. حرکت‌های دوربین توریست‌وار است و غالباً مؤذب در حرکت: در ابتدا با نگاهی کلی‌گرا در غالب لانگ شات‌هایی ثابت از کوچه‌ها، خیابان‌ها، ساختمان‌ها، آدم‌ها، اتومبیل‌ها و مترو، کلیت مکان‌ها را وارسی می‌کند. و به تدریج به آن‌ها نزدیک می‌کند. در میانه حرکت می‌گیرد تا چشم‌اندازی وسیع‌تر را به تصویر بکشد. و در انتها طی دو نمایِ متحرکِ به‌غایت طولانی با شهری که اکنون بدان خو گرفته همراه می‌شود. واپسین نمای متحرک نوعی وداع است با شهر: دوربین سوار بر کشتی دور می‌شود، در حالی‌که پرآوازه‌ترین عناصر شهر، برج‌هایِ دوقلویِ تجارتِ جهانی، همچنان تا پایان از میانِ انبوهِ ابرها و هم‌همه‌یِ مرغانِ دریایی دیده می‌شود. با استناد به تصاویر فیلم می‌توان تصویری درزمانی و پرجزئیات از نیویورکِ دهه‌یِ هفتاد، از معماری آن گرفته تا زندگیِ شبانه‌یِ جوانانِ نیویورکی، و درآمیختگی نژادها و ملیت‌های گوناگون در مکان‌های عمومی به دست آورد.
«خبرهایی از خانه» مرز میان فیلم روایی و مستند را درمی‌نوردد. و در عین حال، هر دو می‌ماند. هر کدام نیز به تنهایی.