نوسفراتو

نوسفراتو
کارگردان: فریدریش ویلهلم مورنائو
فیلمنامه: هنریک گالین بر اساس رمانِ «دراکولا» اثرِ برام ‌استوکر
مدیر فیلمبرداری: فریتس آرنو واگنر
بازیگران: ماکس شرک ـ گرتا شرودر ـ گئورگ اچ.شنل
81 دقیقه؛ محصول آلمان؛ سال 1922

نوسفراتو؛ سمفونی وحشت
رسول نظرزاده

مردی که از نور خورشید می‌هراسد و خود را در دخمه‌های قصری دور پنهان کرده و روزها در تابوت خود می خوابد. او گوش‌هایی تیز همچون شغال دارد و موش ها را همراه خود به شهر می‌آورد. همچون خفاش از مکیدن خون آدمیان لذت می‌برد و با گرگ‌ها و ماه کامل سری نهان دارد.
این شخصیت و تصویر که از قلم برام ‌استوکر نویسنده بریتانیایی در قرن 19 سر بر آورده هنوز مسحورکننده‌ترین و جذاب‌ترین شخصیت ترسناک ادبیات و فیلم‌های سینمای وحشت به شمار می‌رود، با بازی تصویری برجسته‌ای که با سایه‌ها و نور و سایه‌های ماه و درخت‌های خشک و سکوت قبرستان و به ویژه صداها می‌کند‌. انگار برام‌ استوکر پیش از طلوع سینما یکبار با قلم خود آن را خلق کرده است؛ رمانی که به شکل نامه‌ای از زاویه دیدهای گوناگون روایت می‌شود و همین زاویه دید محدود کنجکاوی مخاطب را بیشتر می‌کند و در مواجهه با آنچه نمی‌داند و همچون راوی‌های دیگر بر آن اشراف ندارد در او ترس و دلهره پدید می‌آید. با شخصیتی چنان قدرتمند و با ویژگی‌های درخشان منحصر به فرد که خود تبدیل به بدنه‌ی اصلی این نوع ادبیات در همه شاخه‌های هنری دیگر می‌شود؛ درختی تناور با شاخه‌های فراوان که هنوز بار می دهد. این که نمونه‌ی این هیولا را می‌توان در افسانه‌ها و آدمیان دوزخی و شیطانی کتاب‌های مقدس و اسطوره‌های  قدیمی یافت نشان از حکایتی دارد که با طلوع  ماشینیزم و صنعتی شدن و احساس جدا افتادگی طبقه‌ای فرادست و در حال سقوط در این شاهکار ادبی با قلم برام ‌استوکر از گذشته تا زمان حال ادامه یافته است. دراکولا انگار با پیشرفت و تمدن زمان خود، خود را هماهنگ نمی‌بیند و با ورود زوج جوان که رو به آینده دارند سعی در مکیدن خون‌شان  و تبدیل آنها به خود یا شاید هر بار تبدیل خود به انسان‌ها دارد. به لحاظ نمادشناسی، او نماد آدم‌های برج عاج نشین و ایده‌آل‌گرا و روشنفکر جدا افتاده‌ای است که سال‌هاست عشقش تبدیل به نفرت شده و هنوز خود را از دیگران برتر می‌بیند و از این رو با آدم‌ها دم خور نمی شود و تنها قادر است از دور به نظاره‌ی آنها بنشیند، اما برای زنده ماندن به خون آنها نیاز دارد و وقتی بار دیگر عاشق نینا می شود (می‌دانیم که در ماجرای واقعی کنت دراکولا او یکبار عاشق شاهزاده‌ای بوده که با از دست دادنش برای همیشه به انزوای قصر خود پناه برده است) تنها می‌توان با فرو کردن فلز یا نوک تیز صلیب در«قلبش» برای همیشه او را به دنیای مردگان فرستاد.
اما «نوسفراتو»ی فردریش ویلهم مورنائو بی‌شک بهترین فیلم ترسناک دوره‌ی صامت سینماست. با تصاویر و فیلمبرداری سیاه و سفید مسحورکننده و البته حضور جاودانه‌ی «ماکس شرک» به نقش دراکولا که با همین تک نقش جاودانه شد. او که پیش از این بازیگر تئاتری معمولی بود با فرو رفتن و تجسم بخشیدن به این نقش با آن جمجمه و صورت استخوانی و نگاه نافذ و قد بلند و گوش‌ها و چنگال‌های تیز، تا سالها با تصویر دراکولا در ذهن مردم یکی شده بود و انگار از دل تاریکی و میان کابوس سر بر می آورد.
«نوسفراتو»ی مورنائو تفاوتی آشکار با دراکولای برام استوکر دارد. فیلم را می توان یکی از شاخص‌ترین  فیلم‌های اکسپرسیونیسم رمانتیک آلمانی آن دوره قلمداد کرد (شاید به همین دلیل مورد توجه صادق هدایت قرار گرفت). موجودی محکوم به تنهایی و جدا افتادگی ابدی که می‌خواهد جزیی از جهانی شود که وجود او را انکار می‌کند. اینجا هیولا تهدیدکننده‌ی رابطه عاشقانه زوجی جوان است. هیولا به صورت ناخودآگاه بر انگیزاننده‌ی رابطه‌ی سرد زوج جوان می‌شود. او بازتاب‌دهنده‌ی سرخوردگی‌های روانی دوران خود است. زن برای حمایت از مرد جوان فداکارانه خود را به هیولا تسلیم می‌کند تا بعد او را از پای در آورد. بنابراین شخصیت زن در این فیلم پررنگ‌تر جلوه می کند در حالی که در رُمان شخصیتی حاشیه‌ای تابع هنجارهای عصر ویکتوریایی به شمار می‌رود که مردان بر سر تصاحب او با هم رقابت می کنند. از سویی در رُمان، دراکولا خیلی زود از مسیر روایت خارج می شود و تنها در نامه‌ها و روایت کسانی که با او مواجه بوده‌اند و حوادث غریبی که بر آنها گذشته قابل ردیابی است، اما در فیلم او به شخصیت مرکزی تبدیل شده و حضور فیزیکی او را با همان رمز و راز و حضور تاثیر گذار  ــ با شانه‌های افتاده و رنگ پریده که تصویری در آینه‌ها ندارد ــ می توانیم مشاهده کنیم.
بی‌خود نبود که سالها بعد رومن پولانسکی در فیلم «رقص خون آشام» با مایه‌های فیلم‌های دراکولایی در قالب شخصیت «کنت فون کرولاک» و قصر ترانسیلوانیا، فیلمی پارودیک از همجواری ترس و طنز به وجود آورد. و تیم برتن شیفته‌ی نقش ماکس شرک فیلم نوسفراتو ، در فیلم «ادوارد دست قیچی» با آن شمایل اکسپرسیونیسم رمانتیک ادوارد ــ چشمهای گود افتاده و رنج کشیده و موهای تیز و دستهای قیچی مانندش ــ آدمی جداافتاده با تقدیری شوم را در قصری بالای تپه جای داد که همانند دراکولا می خواست به میان مردم برود و عاشق شود و یک روز رفت و عاشق شد اما چنان بلایی بر سرش آوردند که او باز به همان قصر دورافتاده‌ی تنهایی‌اش  پناه آورد و تلخی‌ای عمیق تر را در قلب خود جای داد؛ و در فیلم « بتمن باز می گردد» نام «ماکس شرک» را برای نقش خبیث فیلمش بابازی «کریستوفر واکن» انتخاب کرد.