کاناپه ای در نیویورک

کاناپه‌ای در نیویورک
کارگردان: شانتال آکرمن
فیلمنامه: شانتال آکرمن – ژان لویی بنویی
مدیر فیلمبرداری: ویلی هامیشتر
بازیگران: ژولیت بینوش ـ ویلیام هارت ـ ریچارد جنکینز …
108 دقیقه؛ محصول بلژیک؛ سال 1996

فرید اسماعیل‌پور

نوشتن درباره‌ی شانتال آکرمن کار آسانی نیست، به‌ویژه درباره‌ی یکی از متمایز‌ترین فیلم‌هایش؛ «کاناپه‌ای در نیویورک». فیلمی که به گونه‌ای از متفاوت‌ترین و شجاعانه‌ترین آثار فیلم‌سازی چون آکرمن است. یک کمدی ساده با تکیه بر بازی بازیگران چهره و محبوبی همچون ژولیت بینوش، ویلیام هارت و ریچارد جنکینز. فیلمی که در زمان نمایش با توجه به جنس، فرم و شهرتِ خاصِ سینمایِ آکرمن می‌توانست حکمِ خودکشیِ هنریِ او را داشته باشد. فیلمی که از سوی برخی از منتقدان به ساده‌گیری و افولِ آکرمنِ همیشه جسور در اصول متهم شد و البته در کمال تأسف گیشه‌ی موفقی نیز نیافت؛ شکستی دو جانبه؟ قضاوتی که امروز دستِ‌کم در موردِ کیفیتِ فیلم با سؤال جدی روبرو است. در واقع «کاناپه‌ای در نیویورک» چوبِ سادگیِ خلاقانه‌اش را خورد و شکلِ بیانِ سلیس و اتفاقاً چندلایه‌اش (با کمی دقت در فیلم و البته دوری از جو آن سال‌ها و نامِ توقع‌سازِ آکرمن) را کشید و شهید شد. این روزها بسیارند کسانی که در بابِ جفایِ بر فیلم رفته می‌نویسند و آه می‌کشند. در این یادداشت کوتاه چنین نخواهم کرد و با فرض این‌که بیننده برای اولین‌بار و بدونِ خواندنِ نقد‌هایِ یادشده در سالنِ تاریکِ سینما انتظار فیلم را می‌کشد، تنها به بیان و یادآوری دو اشاره‌ی ملیح و گاه مبهم بسنده می‌کنم.
اشاره‌ی اول: شهر نیویورک یکی از کلیدواژه‌های «کاناپه‌ای در نیویورک» و البته سینمای آکرمن است. شهری که شانتالِ جوان در جست‌وجویِ ایده‌هایِ ناب و منابع الهام پا به آن می‌گذارد و محل فیلم‌بردای یا سوژه‌ی بسیاری از کارهای او، حتی پیش از «کاناپه‌ای در نیویورک» بوده است. پیش از این فیلم آکرمن فیلم‌های کوتاه و بلندی چون «اتاق» و «هتل مونتری».
او «Hanging Out Yonkers» (نخستین تجربه‌یِ مستندسازیِ آکرمن – ناتمام)، «خبرهایی از خانه» و یا «داستان‌های امریکایی» را در نیویورک و یا با موضوع نیویورک می‌سازد. به‌جز «داستان‌های امریکایی»، دیگر فیلم‌های یادشده به دلایل اقتصادی- تولیدی و عموماً به دلیلِ تأثیرِ سینمایِ تجربیِ نیویورکِ آن روزگار بر شانتال جوان در قطع شانزده میلی‌متری فیلم‌برداری شده‌اند. نیویورک در «کاناپه‌ای در نیویورک» به مانندِ فیلم‌هایِ بالا جایگاه والایی دارد. هِنری (با بازی ویلیام هارت)، روان‌کاوِ نیویورکی، خسته و دلزده از کار و مشغله‌های بیماران، در روزنامه‌ی «هرالد تریبیون» برایِ تعویضِ موقتِ آپارتمانش با آپارتمانی در پاریس آگهی می‌دهد. بئاتریس (ژولیت بینوش)، رقصنده‌ی پاریسی، این آگهی را می‌خواند و پایش به زندگی هِنری باز می‌شود. دو شخصیت (دو شهر) کاملاً متفاوت و حتی متضاد، در برابر (کنار) هم قرار می‌گیرند و کمدی آکرمن آغاز می‌شود. نقش نیویورک در این فیلم بیش از آن چیزی است که در عنوان و یا محل فیلم‌برداری-رویداد داستان هویداست. دوگانه‌هایِ ساده‌یِ فیلم می‌توانند تلمیحی از نوع و کیفیت رابطه‌یِ خودِ آکرمن با شهر نیویورک باشد؛ نیویورک/پاریس، روان‌کاو نیویورکی/آرتیست فرانسوی (اروپایی-بلژیکی)، شخصیت آرام و منظم هِنری/شخصیت پرشور، ساده‌گیر و سرخوش بئاتریس. شهری که برای آکرمن همزمان، تالیِ1 الهام بخش و فروید آرام‌ (آگاه)بخش بوده و هست. ابراز ارادت و ادای دین به نیویورک و زندگیِ نیویورکیِ فیلم‌ساز به شیوه‌یِ ویژه‌یِ او.
اشاره‌ی دوم: هِنریِ «کاناپه‌ای در نیویورک» در «هرالد تریبیون» آگهی چاپ می‌کند و پاتریسیایِ (جین سیبرگ) «از نفس افتاده» آن ‌را می فروشد. آکرمن بارها گفته این ژان-لوک گُدار بوده که او را به سینما کشانده و انرژی فیلم‌سازی را به او داده است. بی‌شک تأثیر سینما و شخصیتِ افسانه‌ایِ گدار بر سینمای آکرمن بیش از این اشاره‌ی نیم‌بند بوده است، اما شاید توجه به اشاره‌های کوچک و گاه کم‌پیدا ما را به عمق و جان‌مایه‌یِ آثارِ آکرمنِ کم‌گو و گزیده‌گو برساند. اشاراتِ کوتاهِ فیلم‌سازی رادیکال (در فرم) و مینیمال (در مضمون و بیان) حتی در فیلمی که در زمان اکران به اصیل نبودن محکوم شد و قرار بود تا ابد مایه‌یِ شرمساریِ فیلم‌سازش بشود؛ که نشد.
شانتال آکرمن دیگر فیلم نمی‌سازد. افسوسی ابدی برای سینه‌فیل‌ها و هواداران سینمای او حتی برای دوست‌دارانی که فیلم‌های آخرش را خیلی دوست نداشتند. کارنامه‌ی پربار و پراهمیت او بی‌شک یکی از فراز‌هایِ تاریخِ سینما و به‌ویژه سینمای تجربه‌گرا و مستقل است. سینمایی که در جست‌وجویِ امکاناتِ روایی و ساختاری جدید و بدیع، کاشفِ ساحت‌هایِ نو و ناشناخته در هنر هفتم بود. تکاپویی که گاه در پیچیدگی‌هایِ ذهنی- فلسفیِ فیلم‌ساز و گاه در بازی‌ شیطنت‌آمیز و شجاعانه‌ی او با تکنیک‌های سینمایی ریشه داشت.
آخرین اثر شانتال آکرمن یک فیلم نیست،2 بلکه خودنگاره‌ای است ادبی در قالب یک کتاب با عنوان «مادرم می‌خندد». سرگذشت کودکی میانسال که سینما را با عشق به مادر رنج‌کشیده و شکننده‌اش (در بارزترین شکل خود در «خبرهایی از خانه») کشف می‌کند. اعترافات تلخ و شیرین آکرمن و حکایت چگونه آکرمن شدن و ماندن! این یادداشت را با نخستین جمله‌ی این کتاب به پایان می‌برم: «من همه‌ی این‌ها را نوشتم و حالا آن چه را نوشته‌ام دیگر دوست ندارم».
پی‌نوشت‌ها:
1 Thalie دختر زئوس و یکی از خواهران موز، الهه‌ی کمدی و موسیقی.
2 تا این لحظه، یعنی نهم ژوئن 2015.