گولم

گولم
کارگردان: پل وگنر ـ کارل بیوزه
فیلمنامه: پل وگنر ـ هنریک گالین
مدیر فیلمبرداری: کارل فرویند ـ گوییدو سیبر
بازیگران: پل وگنر ـ آلبرت استیننراک ـ لیدا سالمونوا
91 دقیقه؛ محصول آلمان؛ سال 1920

در جست‌وجوی معصومیتِ از دست رفته
علی کرباسی

به دلیل علاقه‌ی شدید پل وگنر به افسانه گولم، نسخه‌ی سال ۱۹۲۰ او و کارل بوزه، سومین نسخه‌ای بود که وی در طول پنج سال بر اساس این افسانه می‌ساخت. در نسخه‌ی اول با همین عنوان «گولم» (۱۹۱۵) و نسخه بعد از آن «گولم و رقاصه» (۱۹۱۷)، وگنر داستان گولم را به زمان حال آورده بود ولی هیچ‌کدام از آنها از نظر هنری آنچنان ماندگار نبودند، به همین دلیل نسخه ۱۹۲۰ اولین نسخه‌ای‌ست که عموماً از گولم  به یاد آورده می‌شود. وگنر فیلم را یک سال بعد از «مطب دکتر کالیگاری» و در فضایی که سینمای آلمان هنوز میان واقع‌گرایی‌های کلاسیک و سبک نوین اکسپرسیونیسم قرار داشت ساخت و فیلم سرآغاز نوینی شد برای سینمای وحشت در سال‌های آینده.
داستان گولم بر خلاف نسخه‌های قبلی، در زمان اصلی ماجرا و در پراگ قرن شانزدهم اتفاق می‌افتاد. امپراتور وقت، یهودی‌هایی را که در حومه‌های شهر زندگی می‌کنند به اتهام  جادوی سیاه و کشتار کودکان از شهر تبعید می‌کند. در میان بزرگان یهود، ربای لو تصمیم می‌گیرد تا با زنده کردن موجودی افسانه‌ای به نام گولم قدرت همشهریان یهودی‌اش را نشان دهد و آن‌ها را از تبعید نجات دهد. اما بعد از آن که ربای با کمک گولم جان امپراتور را نجات می‌دهد و در نتیجه شفاعت همشهریانش را می‌کند، کنترل گولم به دست دستیار بدخواهش می‌افتد و ماجرا جور دیگری پیش می‌رود.
گولم همانند بسیاری از داستان‌هایی که از پس آن آمدند مشکل اخلاقی‌ای را مطرح می‌کند که بارها و بارها به طرق مختلف مورد ارجاع قرار گرفته است. وی در‌واقع یک محافظ است. اولین برخورد او با آدم‌های جامعه، حضورش در کنار دستیار ربای برای خرید روزانه خانه است. اما زمانی که گولم با ربای به مهمانی امپراتور می‌رود تا ضامن قوم یهود شود، دیگر نمی‌خواهد به آن موجود خاکی بدون جان تبدیل شود. گولم را ربای لو از خاک ساخته است، برای همین مثل انسان‌هایی که به او جان بخشیده‌اند برای زنده ماندنش تلاش می‌کند و با ربای و دستیارش درگیر می‌شود، دختر ربای را می‌رباید و فرار می‌کند. گولم در پی چیزی از جنس معصومیت از دست رفته است، برای همین هم زمانی که در پایان مسیر به دختربچه‌ای می‌رسد به راحتی آرام می‌گیرد و آن قیافه‌ی در هم فرو رفته‌اش از هم باز می‌شود و دختربچه را بغل می‌کند. دختر بچه از سر بازیگوشی ستاره‌ای که بر سینه گولم است را می‌بردارد و آن موجود افسانه‌ای که آرام گرفته همان جا بی‌حرکت می‌افتد.
«گولم» به عنوان یکی از اولین نمونه‌های ژانر وحشت به‌رغمِ نورپردازی و فیلم‌برداری فوق‌العاده‌اش شاید در قیاس با فیلم‌های ترسناکی که از آن دوران به یاد می‌آوریم («فرانکنشتاین»، «نوسفراتو» و حتی «خون‌آشام‌ها»ی درایر) ‌آنچنان فضای هراسناکی ایجاد نکند. برای همین نقدهای اولیه بیش از آن که بر جنبه‌های سینمایی آن تأکید داشته باشد، اهمیت فیلم را به لحاظِ پس‌زمینه و ویژگی‌های تاریخی و اجتماعی بیان می‌کردند. به طور مثال گولم خشمگین را به عنوان نماد نفرت آلمان‌ها از همسایگان برنده‌شان در پایان جنگ جهانی اول و دلیل قدرت گرفتن دولت نازی در نظر می‌گرفتند. اما در سال‌های بعد از جنگ جهانی دوم دیدگاه کُلی نسبت به فیلم تغییر کرد و نشانه‌های ضد یهودی فیلم بیشتر به چشم‌ آمد تا آنجا که فیلم را به عنوان نماد سینمایی ضدیهودیت در نظر می‌گرفتند. از طرف دیگر به دلیل موقعیت زمانی ویژه، احتساب «گولم» به عنوان فیلمی اکسپرسیونیستی همچنان کار ساده‌ای نیست. این درست که برای نمونه طراحی داخل خانه‌ی ربای با پله‌های مارپیچ و فضای تو و در تویش نشانه‌هایی از سینمای اکسپرسیونیستی دارد ولی طراحی بیشتر شخصیت‌ها بسیار ساده‌تر از دیگر آثار اکسپرسیونیستی است. اما در نهایت حضور خودِ پل وگنر در نقش گولم با ابروهای گره خورده‌، صورت بسیار پرجزئیات و سایه‌های تاریکی که بر روی صورتش افتاده نسخه‌ی اولیه هیولایی را خلق می‌کند که بعدها در «فرانکنشتاین»‌های بوریس کارلوف، «نوسفراتو»ی مورنائو و حتی «کینگ کنگِ» شوتساک و کوپر رد وایش ظاهرمی‌شود. در خلق این هیولای حیرت‌انگیز سبک فیلمبرداری کارل فرویند ــ مهمترین فیلم‌بردار اکسپرسیونیست‌ها (که بعدها «آخرین خنده»ی مورنائو و «متروپلیسِ» فریتز لانگ را تصویربرداری کرد) ــ هم بی‌تاثبر نبود. شیوه‌ی نورپردازی فرویند هیولای وگنر را در تاریخ سینِما ماندگارتر کرد.