پیر سولاژ – منوچهر ‬یکتایی

پیرسولاژ

متولد 24 دسامبر 1919

در آثار پی‌یر سولاژ، بزرگترین نقاش زنده‌ى صحنه‌ى هنر فرانسه، نه گرماى آثار اکسپریسونیسم انتزاعی را می‌توان یافت و نه هیجان نقاشان كنشىِ امریكایى را؛ نه سرد و نه گرم، نه سخت و نه نرم؛ تاش‌هایى بزرگ كه در بین ایستایى و حركت به تعادل می‌رسند. شاید سولاژ را بتوان نقاش «نورِ سیاهى« نامید. او با تمركز بر روى رنگ سیاه و ارتباط آن با نور همچنین استفاده‌ى ویژه‌ى خود از این رنگ با تاریک‌تر كردن سیاهی‌ها، اهمیت نور را یادآورى مى‌كند. دورى جستن از شیوه‌ى تغزلى، سولاژ را به استفاده از برس‌هاى بزرگ با موهاى كوتاه مربع شكل -كه مخصوص نقاشان ساختمان است – وامی‌دارد. این ساختارِ یك پارچه‌ى باندهاى سیاه عمودى و افقى، با تراكم‌هاى گوناگون، از سویى یادآور دلبستگى او به نقاشى درختان و شاخه‌‌هاى برهنه‌ى آن‌ها از سن هفت سالگى و از سوى دیگر بیانگر علاقه‌ى او به عناصر خوشنویسى چینى است.

تناقضات بصرى در آثار سولاژ بیش از هر نقاش دیگرى به چشم مى‌خورد.

در این اثر، تولد نور از سیاهى را شاهدیم. آنجا كه تقلیل یك فرم آن را بیشتر نمایان مى‌سازد؛ از هیچ، همه چیز ساخته مى‌شود و از ناكجاىِ آرمان‌شهر با عالم واقع روبرو مى‌شویم. در نقاشى او با درجات گوناگون رنگ‌گذارى روبرو هستیم: از سیاه‌هاى غلیظ كه حاصل چند بار رنگ‌گذارى نقاش است تا سبک‌ترین لایه‌هاى سیاه؛ با این حال پرتوهاى سپید‌-گرچه مناطق كمترى را به خود اختصاص مى‌دهند- به شدت چشمگیرند. او در این تابلو به تعادلى ناشى از نظم و بى‌نظمى دست یافته است. باندهاى بزرگ سیاه، سادگى كمپوزیسیون، حضور نظم و بى‌نظمى، جلوه‌ى سپیدى، عمودى بودن تابلو و هم چنین ابعاد آن، این نقاشى سولاژ را به یك اثر یادمانى تبدیل كرده است. شیوه‌ى تصویرى او یادآور اصول تائو است. او از سكوت دنیا سخن مى‌گوید؛ هیچ نمى‌گوید در حالى كه از گفتار لبریز است. اینچنین است که در باندهاىِ تاریكِ اثرِ او شگفتى‌ها پدیدار مى‌شوند. آن چه كه آموزه‌های لائوتسه را تداعى مى‌كند: هستى و عدم از یك زمینه‌ى واحدند، تفاوت فقط در نام آن‌هاست.

منوچهر یکتایی

متولد 2 دی‌ماه ۱۳۰۱ – وفات ۲۸ آبان‌ماه ۱۳۹۸

منوچهر یکتایی یکی از شناخته شده‌ترین و تأثیرگذارترین هنرمندان ایرانی است  که توانسته با تلفیق آثار مکتب اکسپرسیونیسم انتزاعی و هنر شرقی به بیانی شخصی خود دست یابد. هیجان، تعارض و خشم در آثار نقاشان مدرن نیویورک که یکتایی همزمان با آن‌ها کار می‌کرد در آثار او آرامش شرقی یافته‌اند.هنرمندی که تجربه‌ی حضور در جو هنری پاریس و نیویورک سال‌های پسا جنگ جهانی دوم را درسبک شخصی‌اش متبلور کرده بود. بسیاری از منتقدین یکتایی را به عنوان یکی از اعضای مکتب نیویورک بشمار آورده‌اند.

یکتایی نقاش خوشبختی‌ها و حالات خوش و ظریف جهان ماست و در حالی که با شیوه‌های نو کار می‌کرد رمانتیسم و شادی‌های زندگی را فراموش نکرده بود، مانند این بود که اصلا به درد و رنج حاکم بر جهان کاری نداشت و در جهانی ورای عادی سیر می‌کرد. یکتایی عمدتاً به نقاشی منظره، طبیعت بی‌جان و تک چهره پرداخته است.

از ویژگی‌های آثار او می‌توان به کنش خود انگیخته و رنگ‌گذاری ضخیم «به ویژه سطوح وسیع با رنگ ماده سفید» اشاره کرد. وی با وجود تأثیرپذیری‌هایش از نقاشی کنشی، اعتقادی راسخ به نقاشی فیگوراتیو داشت. یکتایی می‌کوشد رویکرد انتزاعی را با بازنمایی موضوعی در زندگی روزمره تلفیق کند. یکتایی می‌گوید: «من دنبال یک حقیقت خیلی محکم و رضایت بخش برای خودم می‌گردم، دلم می‌خواهد وقتی چیزی را خلق می‌کنم حقیقتی در آن باشد که به زودی نشود درونش خدشه پیدا کرد. به زودی نشود بنیادش را کند.»

مهاجرت زودهنگام او و جدایی از فضای هنر ایران، هیچ‌گاه حس و حال ایرانی را از آثارش نزدود و تا آخر عمر همواره تأثیرات هنرنقاشی ایران در آثارش مشهود بود.

Leave a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *